دادلی آنام دوزلی آنام ناز آنام بهار آنام پائیز آنام یای آنام
توپراق اولوم قوی قدمین اوستومه چشمه آنام بولاخ آنام چای آنام
قربان اولوم سرمه چکن گوزلرن قوی باشیمی سینوه یورقون آنام
آی گورن عمرونده چتینلیق آنام دنیا بویی گون کیمی سال نور آنام
غیرتلی آنادان غیرتلی اوغول نیجه دوزوم سنسیز غربتده آنام
تقدیم به دوستان آذری زبان و
تقدیم به مادرانی که فاطمه گونه زندگی میکنند (درویش)
وقت است کمان ابرو یادی کنی از یاران
این نیز نبودم من آن نیز نخواهم شد
عمرم بخطا بگذشت تکرار نخواهد شد
با مستی وبد مستان دمساز نخواهد شد
هر باده که نوشیدیم با یاد لب ساقی در محفل مهرویان تکرار ن خواهد شد
ما توبه زمی کردیم دیگر چه غم از باقی
آن روز نشد امروز فردا که نخواهد شد
بگذر زگناه ما ای پیر خرد مندان
این سر به گناه غیر بر دار نخواهد شد
شمعی که تو افروزی خاموش نخواهد شد
مست از لب شیرینت هشیار نخواهد شد
صد شکر که آخر کار دلبر سر ناز آمد
درویش از این رویا بیدار نخواهد شد
درویش
ازسر کوی تو بی نا م ونشان میگذرم
باتنی خسته وآزرد ه زجان میگذرم
هم درآن کوی بخون گربکشندم غم نیست
درره عشق تو از جان وجهان میگذرم
السلام علیک یاعزیز زهرا(س)
وقت است کمان ابرو یادی کنی از یاران 
درویش مسکین
ما شهابی از دل هفت آسمان داریم وبس
غنچه ای از گلعذا ر مرتضی داریم و بس
شیره جان پیمبر میوه باغ بتول
یادگاری از شهنشاه جهان داریم و بس
هر کسی دارد کسی ماهم در این غربت سرای
رهبری از مکتب آل عبا داریم و بس
ماه نورافشان شهرعاشقان خورشیدطوس
ضامن آهو علی موسی الرضا(ع) داریم و بس
یوسف گل پیرهن مولای دین شاه رضا
در حریم تربت بنت الحدا داریم و بس
در کنار معدن اسرار خلقت کوه نور
ارتباطی باخدای مهربان داریم و بس
لا فتا الا علی لاسیف الا ذولفقار
درمیان پرچم صاحب زمان داریم وبس
دست در دست محبان علی در جمکران
انتظار مهدی صاحب زمان داریم وبس
درویش
از سر کوی تو بی نام ونشان می گذرم
با تنی خسته وآزرده زجان می گذرم
اندر آن کوی بخون گر بکشندم غم نیست
در ره عشق تو از جان وجهان می گذرم
همچو مرغان سبک بال بشوق پرواز
صبحگاهان سربام تو نهان می گذرم
بنال ایدل که بلبل در گلستان بود ومن قدرش ندانستم
بهاری آمد و دی رفت و من قدرش ند ا نستم
دمی خوش بود ساعت چون قمر مایل در عقرب بود
فلک در خواب مستی بود و من قدرش ندا نستم
شها بی سر زد از افلاک و یکدم ماه پنهان شد
نگار ازپرده بیرون شد ولی قدرش ندا نستم
بنال ایدل که دیگر صید در تیرت نمی آید
غزال آندم شکارم بود و من قدرش ند ا نستم
شتابان آ مد آن دلبر در این دیر خراب آباد
من در ویش در خوابی گران قدرش ندا نستم
مانده ام یاران در این گرداب غم ساحل کجاست؟
کس نمی گیرد نشان و کس نمی پرسد کجاست؟
بی وفایان آخر این دنیا نمی ماند به کس
بنگرید ای غافلان شاهان و در ویشان کجاست ؟
لحظه ای با چشم بینا بنگرید ای دوستان
کاخ فرعون تخت جمشید و سر قارون کجاست؟
دلبر ان دلدا دگان شهزاد گان بلهو س
خانه زرین شاهان وامیران کو کجاست؟
صورت لیلی بخاک افکند چرخ کجمدار
رستم دستان ید وبیضای اسکندر کجاست؟
شهسواران و دلیران سر بخاک افکنده اند
این چنین بی اعتباری می پرستان در کجاست؟
تیشه فرهاد را در خاک افکند این سپهر
پرسجو کن بیستون را گو سر کسری کجاست؟
رو به ایوان مدائن طاق کسری را نگر
خیمه نوشیر وان را جستجو کن در کجاست ؟
چرخ گردون را از این بازیچه ها بسیار هست
چشم دل بگشا ببین در ویش مسکین در کجاست؟
درویش
ساقی گلرخ ما را سرو سری دگر است در پس پرده ندانی که چه حالی دگر است
جام می گر طلبی صبر کن ای باده شکن عهد مشکن که در این کار حسابی دگر است
ساقی ما به نظر میرسد هم آخر کار یار شیرین لب ما را تب و تابی دگر است
ناز معشوق کشیدن بهمه عمر رواست انتضار صنم و صبر کتابی دگر است
( درویش)
عشق قابل چشیدن است وهر کس جرعه ای نچشیده باشد،
نخواهد توانست آن را بشناسد . اما این شراب معرفت
کسی را سیراب نمی کند وهر کس احساس کند که سیر
شده است شراب او نا خالص بوده است .
عاشق راستین با عطش عشق زنده است
.
عشق عرفان اسلامی.
عشقی راستین به جمال جمیل حق
وبه جلال با کمال حق وشگفتی وشیدایی عاشق
راستین در برابر محبوب ومعشوق ازلی است
ای حبیب توبه کاران .
از شراب ارادتت برکاممان ریز
وخیال خال خود را بر لوح باورمان
منقش فرما تا تصویر طعم استغراق
را نظاره کنیم.
ای انیس مریدان .
مارا با رحیق توفیق خود رفیق فرما
وبا باده ناب آب حیات عشق
سر مستمان کن تا از خارستانهای نفس بی خبر گذر کنیم
وبه دیار ابدی مستانه سفر کنیم .
ای سرور عارفان
ما تشنه ایم حتی به جرعه ای از بحر بیکران ایمان .
به ذره ای از کوه رفیع اخلاص .
به نگاهی بر گلستان سبز عشق .
به حکایتی از داستانهای بلند ذکر
وبه پیمانه ای از خم جوشان
عرفان .